«اقتصاد رفتاری درک مارا از فقر و ابعاد روانشناسی آن افزایش می دهد ،زیرا تا قبل از مباحث اقتصاد رفتاری اقتصاددانان فقر را از دیدگاه مالی، درآمدی و محرومیت مادی می دانستند اما اقتصاد رفتاری درک اقتصاددانان را به فراتر از ابعاد مالی و درآمدی برد. اقتصاد رفتاری با ارائه بصیرت جدید در مورد توسعه باعث می شود سیاست ها و برنامه های متفاوتی برای حل مسائل توسعه ارائه شود و برنامه های متفاوتی برای توسعه طراحی شود.بدین منظور اقتصاد رفتاری در ابتدا آسیب شناسی رفتارفقرا که منجر به فقر شده است و مسائل روانشناختی را که منجربه فقر شده است را روانشناسی می کند و برای حل آن رفتارها راه حل ارائه می دهد. در حال حاضر اقتصاد رفتاری سیاست های متفاوتی برای توسعه پیشنهاد می کنند و با سیاست های اقتصاددانان مرسوم تفاوت دارد.برای مثال اقتصاددانان نمی دانند چرا برنامه های طراحی شده آنان به اجرا در نمی آید؟ یا چرا به طور ناقص اجرا می شود. اما اقتصاد رفتاری توضیح می دهد که چرا چنین اتفاقی می افتد. و کمک می کند که چگونه برنامه را طراحی کنیم تا اجرا شود.

سوال مهم برای تامین اجتماعی در آمریکا این بود که با این که برنامه پس انداز برای بازنشستگی برای همه شاغلان مفید است چرا کارکنان در این برنامه ها مشارکت نمی کنند؟اقتصاد رفتاری کشف کرد که به جای اینکه از کارکنان بخواهد که مشارکت خود را اعلام کنند، از آنها خواست روی یک باکس کلیک کنند و اعلام کنند که ثبت نام نمی کنند در مدت کوتاهی مشارکت 40 درصد افزایش یافت و موجب تغییر سیاست بازنشستگی آمریکا شد. از آن پس شرکت ها به طور پیش فرض افراد را عضو میدانند مگر آنکه اعلام کنند که نمی خواهند. از دیدگاه اقتصاد رفتاری برنامه های توسعه زمانی عملی می شود که طبق روانشناسی افراد طراحی شود.»

ترجمه ای قسمتی از مقاله زیر:
Saugato Datta and Sendhil Mullainathan،Behavioral Design; A New Approach to Development Policy-2012