تعریف حسابداری ذهنی :
گرایش مردم به تفکیک پولها بر حسب ملاکهائی ذهنی مثل اینکه از کجا تحصیل شده و یا بناست در کجا خرج شود را «حسابداری ذهنی» می نامند. مثلا پول بی زحمت را راحت خرج میکنند!

مطابق آنچه که در علم اقتصاد عقلانیت دانسته میشود باید برخوردِ با پول(یادارائی)، مستقل از اینکه از کجا تحصیل شده و یا در کجا خرج میشود باشد. امّا آزمایشهای تالر نشان داد که اینطور نیست. مردم در بعضی جاها از سوراخ سوزن رد می‌شوند امّا در جاهائی دیگر از دروازه رد نمی‌شوند!

 به عنوان مثال، ممکن است شما موقع خرید یک گوشی تلفن همراه جدید، چیزهای دیگری را هم مثل بعضی نرم‌افزارها و ... را هم بخرید در حالیکه ممکن است بعد از یکماه از خرید گوشی هرگز حاضر به دادن پول برای چنین نرم‌افزار یا وسایل جانبی نباشید. فروشنده‌ها بصورت تجربی این مسأله را خوب درک می‌کنند و لذا در موقع یک «خریدِ بزرگ» سعی میکنند چیزهای کوچک زیادی را هم به فروش برسانند(یا بقول خودشان به شما بیاندازند)؛ چیزهائی که خرید آنها عقلائی نیست!


تصویر حسابداری ذهنی در نظریه مصرف و پس انداز همان «نظریه چرخه عمرِ رفتاری» تالر و شفرین خواهد بود. در این نظریه، مردم درآمدشان را و ثروت را به سه طبقه «ذهنی» و نه واقعی تقسیم می کنند. این طبقات ذهنی بطور غیر منطقی غیرقابل جایگزین و غیرقابل مبادله هستند:

1-درآمد فعلی(Current income)
2- دارائی فعلی(Current assets)
3-درآمد آینده(Future income)

مصرف مردم متناسب با اینکه یک درآمد مشخص را از کدام طبقه فوق بدانند تغییر می کند. میل نهائی به مصرف برای درآمدی که جاری(فعلی) تلقی شود بالاتر است(شبیه یک درآمد بادآورده) و میل به پس انداز کمتر است. امّا اگر درآمدی در طبقه دارائی فعلی طبقه بندی ذهنی شود میل به پس انداز نسبت به آن بالاست. و کمترین میل نهائی به مصرف مربوط به درآمد آتی می باشد.

علّت اصلی ایجاد این طبقه بندی ذهنی در واقع داشتن یک روش سرانگشتی و شهودی برای مدیریت «خویشتن داری محدود» و درد حاصل از خویشتن داری است. امّا به نظر می رسد اگر فرد بتواند یک برنامه پس انداز خوب و اجرا شدنی داشته باشد، بهتر باشد از این قواعد سرانگشتی استفاده نکند و صرفا دو طبقه ذهنی (مستقل از منبع پول) داشته باشد: 1-«مقداری» که پس انداز میکنم 2- مابقی!!