چرا در اقتصادمان موفق نیستیم؟ ( قسمت پنجم )

در قسمت قبل در خصوص عدم  امنیت اقتصادی بدون توجه به درآمد و مبالغ حقوق دریافتی و عدم برنامه ریزی در مدیریت داریی هایمان اشاره ای مختصری نمودیم . درادامه این مبحث یکی دیگر از پیش نیازهای ضروری جهت سوق یافتن و تبدیل شدن به مدیری واقعی در اداره ی دارایی هایمان و تبدیل شدن این مدیریت به عادت متعالی و البته ضروری خواهیم گفت.

" خواستن، توانستن است" جمله ای که همه ما با آن زندگی کرده ایم! اما گاهی خوشبختانه و گاهی هم بدبختانه در دنیای واقعی هیچ قطعیتی بخصوص در روابط و مسایل انسانی وجود ندارد و همه چیز نسبی است . بنابراین گاهی ( در بیشتر موارد ) بین خواستهایمان تا توانستن فاصله از زمین تا اسمان است. بسیاری از ما تا لحظه ی مرگ هم در فاصله ی بین این دو واژه و کلمه هستیم و آنچه را که بیشتر شاهد بوده ایم؛ افراد کم شماری فعل و مفهوم کلمه خواستن را با دل و جان درک کرده اند و برای رسیدن به خواسته و اهداف خود از جان نیز گذشته اند.

خبرنگار جسوری از مایکل شوماخر، ( راننده ای که بیش از 90 بار در مسابقات فرمول 1 رکورد زنی کرده است ) پرسید راز موفقیتت در چیست؟ او پاسخی عجیب و عمیقی داد!؟ گفت آنجا که همه ترمز می کنند من گاز می دهم!! اثبات و درک خواستن حقیقی همین است.

حال رابطه ی این مقدمه با اقتصادمان چیست ؟ در ترسیم  نقشه و اهداف زندگیمان، افزایش درآمد و کسب ثروت را جزو اولین اهداف در نظر می گیریم. بدون آنکه توجه کنیم که مابین ترسیم هدف و حصول نتیجه ( خواستن و توانستن)  به غیر از فضا و زمان، نیازمند ملزومات و ابزاهایی جهت ایجاد بسترها جهت حصول به درآمد بیشتر است. اولین قدم الزام به طی مدارج در کسب دانش هست. تسلط به دانش نیز به خودی خود منجر به حصول اهداف و نتایج نمی گردد بلکه قطعه و تکمیل کننده ملزومات برای رسیدن به نتیجه است.

جالب است بدانیم به عقیده کارشناسان اقتصادی مغز عمل پس انداز را یکی از احمقانه ترین اعمال تلقی می کند! چراکه هیچ لذتی را در کوتاه مدت احساس نمی کند. همانند این است که هروز یک نوع غذا بخوریم! حقوق بگیران اولین گروهی هستند که با کلمه پس انداز آشنایی ملموس تری دارند. امتحان کنید! کافیست در جمعی از واژه ی پس انداز استفاده نمایید بی درنگ مورد عتاب و انتقاد قرار خواهید گرفت! این خشم کاملا طبیعی است چراکه مغز لذت آنی را به آینده ای نامعلوم حواله می دهد اما اگر درنگی نسبت به این واکنشهای احساسی نکنیم لاجرم در گروه اقلیت موفق قرار نخواهیم نگرفت. بنابراین برای اینکه در دسته کم تعدادها قرار گیریم نیازمند تغییر رویه و نگرشی حساب شده و سیستمی هستیم.

توانایی در اقدام به پس انداز نمودن، وسیله و عملی است برای پر نمودن فضای خالی خواستن و توانستن و حصول به هدف اصلی مان که همان کسب و افزایش درآمد است. نکته اینجاست که اقدام و عادت به پس انداز نمودن در عین سادگی بسیار عملی سخت است ! برای شروع کار ساده ای داریم که البته مهمترین اقدام هست! ( مثلی چینی است؛ اولین قدم معادل میلیونها قدم است ) حسابی را که در بانک حقوقمان به آن واریز می گردد می بایست تبدیل به حساب پس انداز گردد! و براسالس میزان آن درصد ملزم به هزینه نمودن درصد مشخصی ان گردیم.  بسیاری از افراد همین اقدام و قدم اولیه و ساده را بر نمی تابند! چراکه اگر برای عملی الف آنرا بله گویند تا ی آخر بایست ادامه دهند و مرتبا لذت های آنی را فدای آسایش آتی نامعلوم فرئاها کنند. لذا به همین دلیل بود که در مباحث قبلی مرتبا بر صبوری و شکیبایی و دوری از نتایج سریع برای سرمایه گذاری و خلق ثروت تاکید داشتیم .

در سرمایه گذاری و رویای ثروتمندی امکان شکست  وجود دارد. آنانیکه صبوری و شکیبایی نمودند و تفکرات و اعمال  احساسی خود را مدیریت و کنترل نمودند و عقلانیت را رویه ی اصلی خود نمودند توانستند فاصله و فضای میان خواستن و توانستن را کم کنند. بایست بدانیم موفقیت برای هیچ انسانی در کره خاکی آسان بدست نیامده است و به قولی خون دلها خورده اند تا به مفصود رسیدند. خوب بودن سخت است!