چرا در اقتصادمان موفق نیستیم؟( قسمت چهارم )

پیش نیازهای ضروری قبل از هر سرمایه گذاری

آنچه که امروز در سطوح مختلف جامعه نظاره گر آن هستیم بنظر آنست که بیش از 70% از اشخاص با هر میزان درآمدی که در ماه کسب می کنند همواره دغدغه وعدم احساس امنیت اقتصادی دارند. بخصوص مردم کشورما که به لحاظ شرایط سیاسی و پیامدهای آن بر اقتصادشان اغلب درگیر رفع و یا مدیریت بحرانهای اقتصادی خود و خانواده بوده و به قولی اب خوش از گلویشان پایین نمی رود. در این میان، آن 30% باقی مانده ( که امیدواریم هر روز به این درصد اضافه شود ) مشکلی، نه در کسب درآمد بلکه بیشترین دغدغده را در مدیریت درآمدهای خود حس می کنند؛ در هر حال روی سخن ما با هر دو گروه است.

حال سوالمان این است تا بحال شده از خود پرسیده باشید چقدر درآمد ماهیانه برای ما کافی است؟ مثلا اگر فرض کنیم در ماه 20 میلیون تومان در آمد کسب نمایید آیا این مبلغ برایمان کافیست؟ آیا واقعا این مقدار درآمد همه ی دغدغه های مالی مارا حل می نماید؟

حال اگر فرضیه 20 میلیون تومان درآمد جنبه واقعیت داشته باشد آیا تا بحال شده که برای مدیریت آن برنامه ای تنظیم کرده باشید؟ اگر با خود منصف باشیم بنظر بسیاری از ما وقت و زمان کافی برای فکر کردن نمی گذاریم تا تشخیص دهیم چه چیزهایی برای ما دارای الویت است ؟

در جایی خوانده بودم دانشمندان ما شناختشان از اطراف کره زمین و سیارات بیشتر از خود کره ی زمین است!؟ بله درست است کره زمین با دارای اقیانوسهای پهناور و کوه های سر به فلک کشیده بی نهایت ناشناخته ها دارد که شناخت جزییات آن گاهی برای بشر بسیار سخت و در بسیاری موارد غیر ممکن و ناشناخته باقی مانده است! حال اگر به خودمان برگردیم متوجه می شویم مثال دانشمندان در مورد ما نیز کاملا صادق است! اغلب ما اطرافیان، همسر، فرزند، برادر و خواهر، دوست و .... را خیلی بهتر از خودمان می شناسیم! و این دلایل گوناگونی دارد که مهمترین آن ترس از روبرو شدن با خود است!؟ همیشه در حال رصد و قضاوت دیگرانیم تا خود! در اقتصاد هم همینطور است .

مرتب به خود و دیگران می گوییم " درآمدم کم است " حال اگر فقط 30درصد از وقتی را در مورد کمبود درآمد گفتیم و نالیدیم؛ به مدیریت آن و یا افزایش آن فکر کنیم و راه ها و روشهای دیگری را در مدیریت درآمدهایمان را مورد بررسی قرار دهیم مسلما به ایده ها و نتایج درخور توجه ای خواهیم رسید.

 ( طی بیش از 2 دهه فعالیتم همواره شاهد بوده ام که مدیران ارشدتر در مواجه با اولین بحران مالی فارغ از اندازه و تاثیرات آتی آن، بی درنگ و بدون لحظه ای تفکر برای کاهش هزینه اقدام به توزیع بخشنامه مبنی بر درج هشدارهای لازم از خاموش نمودن چراغها گرفته تا کسر از اضافه کار و کسر از پاداش و در نهایت تعدیل نیرو ... نموده اند بجای آنکه بی درنگ بجای کاهش هزینه آنهم به شکل ابتدایی ترین روش، به افزایش درآمدها فکر کنند . در طول چندین سال فعالیت هر گز ندیدم مدیری بخشنامه ای با مضمون درخواست همکاری و همفکری بیشتر از کارشناسی با هدف کمک در رفع بحرانی و یا افزایش درآمد شرکت امضایی پای بخشنامه زده باشد )

مهمترین عامل عدم تفکر در مدیریت درآمد و سرمایه گذاری است. در قسمت سوم در خصوص عدم تشخیص و درک صحیحی از معنایی کلمه واقعیت و حقیقت اشاره ای اجمالی نمودیم . رابطه و درک صحیح مفهوم واقعیت و حقیقت با اقتصاد همانند شناخت بیشتر دیگران ( واقعیت ) و شناخت کمتر از خود است که دیده نمی شود ( حقیقت ) . حال اگر علاقهمند هستید تا به خود رحم و لطفی کنید قلمی در دست گیریم و لیستی از موفقیتها و شکستها و دلایل آنها را از لحاظ مالی و اقتصادی نگارش کنیم و صادقانه بنویسم که هرکدام از موفقیتها و شکستهای مالی گذشته مان چگونه حل کرده ایم؟ چه تاوانها و چه نتایجی و هزینه‌های مادی و غیرمادی برای آنها پرداخت کرده‌ایم؟

برای درک دقیقتر موضوع و هدف از نگارش و پاسخهای آن از مثالی استفاده می کنم.( بدون در نظر گرفتن تنفر از شغل ) فرض کنید دو نفر ( الف و ب ) در یک سطح کارمند شرکت ایکس هستند  برای فرد الف عقب‌افتادگی حقوق جایی برای انگیزه و رشد برای او نگذاشته است. روابط مدیران سازمانی شرکت هم بگونه ایست که احتمال ارتقای پست او را هم غیرممکن کرده است. پس فکر در خواست اضافه‌حقوق را هم نباید بکند. اما فرد ب مرتب در حال فکر کردن و بررسی کردن است و به ساده ترین نتایج مثل به شرکت دیگری رود و یا باید در زمان خارج از شرکت خرید و فروش اتومبیل، مسافرکشی که به فکر هر کسی می رسد را کنار گذاشته و با توجه و رصد و بررسی بییشتر متوجه شغلها و کسب درآمدهای دیگردی که تا بحال به انها توجهی نکرده بوده است شده ( در جلسات آینده در مورد آنها بسیار صحبت خواهیم کرد ) برگردیم به نفر الف اوضاع نابسامان کار، تغییر شرکت را هم برای او غیر ممکن کرده است هیچ کار فنی و هنری و ... بلد نیست و معتقد است وقت پس از شرکت متعلق به خانه و خانواده است و مسابقه فلان را هم می خواهد ببیند.  با این تفاسیر بنظر کدامیک مشکلش را زودتر حتی در کمترین مقیاس مالی حل خواهد کرد؟