ویژگی های یک فروشنده ی حرفه ای ( قسمت اول)

یک کسب و کار ساده یا یک کسب و کار بسیار پیچیده تنها با فروش محصولات خود می تواند به بقای خود ادامه دهد. فروش همه چیز هست، حال شما بخواهید یا نه.

زمانی بود که شما در محل کار خود مینشستید و منتظر بودید که مشتری به سراغ شما بیاید واز شما کالا یا خدماتتان را بخرد اما امروزه با بازار های رقابتی بسیار بزرگ که ایجاد شده،  امکان چنین کاری به هیچ وجه وجود ندارد.

در اینجا دو حالت پیش می آید یا شما صاحب کار خود هستید و سرتان بسیار شلوغ است و باید یک فروشنده یا بازاریاب برای خود استخدام کنید و یا اینکه میخواهید محصول یا خدمتی را بفروش برسانید.

در هردوحالت بالا شما باید قادر باشید فنون فروش را بخوبی بلد باشید و در آنها تسلط پیدا کنید. امرزوه کسب و کارهای بسیار زیادی دنیال فروشنده ی حرفه ای میگردند و شما میتوانید در تمام روزنامه ها و سایتها آگهی استخدامی آنها را مشاهده کنید و لی چه عاملی باعث می شود که یک شرکت در در عرض شش ماه پیاپی هر روز همین اگهی را چاپ و منتشر نماید؟

دلیل این امر خیلی ساده است، چون که بسیاری از افرادی که برای مصاحبه میروند یا نمیدانند فروش چیست یا از جهت که شغل دیگری پیدا نکرده اند و خیال میکنند که فروش چیزی خاصی نیست، به سراغ اینکار می آیند. ولی باید این نکته را متذکر شد که هیچ مهارتی به سادگی به دست نمی آید و فروش و بازاریابی نیز جز مهارت های بسیار مهم میباشد.

از این جهت ما در اینجا چند نکته بسیار مهم را ذکر میکنیم که میتواند مسیر شما را در رسیدن به یک فروش ایده آل هموار کند.

1-اولین نکته و مهمترین نکته این است که شما باید ابتدا تشخیص دهید مشتری محصول شما کیست و چه نیازی دارد سپس به ارائه محصول خود بپردازید. تصور کنید که شما میخواهید یک قطعه کامپیوتری را به یک مغازه خواربارفروشی ارائه دهید آیا اصلا این شدنی است؟ یا بخواهید به فردی که مو ندارد شامپوی ضد زیرش بفروشید.

صد در صد است شما در تشخیص مشتری و نیازهای آن دچار اشتباه شده اید. پس ابتدا باید بدانید مشتری محصول شما چه کسی است وچه نیازی از او رفع میکند، سپس به سراغ او بروید.

2- این نکته شاید برای خیلی ها سخت باشد و بگویند تحمل این کار را ندارند، ولی مشتری یابی و فروش با این نکته همراه است و آن شنیدن کلمه ی " نه" می باشد. از همین ابتدای کار من به شما این توصیه را میکنم که اگر تحمل شنیدن کلمه نه را از زبان مشتری ندارید بهتر که همین الان بدون صرف وقت و انرژی به سراغ کار دیگری بروید. به طور مثال شما به سراغ 20 نفر می روید، 10 تا آنها در ابتدا میگوند : نه احتیاجی ندارم. 5 تای آنها بعد شنیدن صحبت های شما و پرسش از محصول و ویژگی های آن میگویند : نه نیازی ندارم. و فقط 5 تای آنها راضی به خرید شود. پس شما همیشه باید از 20 نفری که به سراغ آنها می روید 5 نفرشان را به عنوان مشتری قطعی در نظر بگیرید.