انقلاب اقتصاد حاشیه ای در ایران و شکاف طبقاتی

انقلاب حاشیه‌ای در چین، نمونه‌ای از خروج آگوریستی از دولت و مجبورکردنِ آن به عقب‌نشینی است.

دولت ها به هر دلیل همیشه مجبورند حداقلی از آزادی را تحمل کنند، و استفاده از همین روزنهٔ کوچک برای رونق مبادلات، باعث تقویت رقابت و افزایش رفاه می‌شود.

ببینید مثال ها هم زیاد است، من از چیزی خیالی حرف نمی‌زنم، همینجا در ایران هم عده‌ی زیادی داریم که از شکاف طبقاتی ناشی از مداخلات دولتی به تنگ آمده و کسب و کار هایشان را از دسترس دولت خارج کرده‌اند.

برای نمونه می‌توان به نرم‌افزارهایی مانند شیپور، دیوار و اسنپ اشاره کرد که هم خدماتی ارزان و دردسترس به مشتریان ارائه می‌کنند و هم هیچ وابستگی و مجوزی از دولت ندارند. از آنجا که مردم هم به استفاده از انها عادت می‌کنند، دولت‌ها مجبور به تحملشان می‌شوند و هی می‌توان این چرخه عقب‌نشینی دولت را ادامه داد،

 گرچه که صدای آژانس‌های املاک و اتحادیه‌های تاکسی‌رانی که از رقابت عاجز هستند، در آمده و می‌خواهند در نقش سوپرسرمایه‌دارانِ حکومتی، با دولت اتحاد کرده و از طریق تحریک احساسات قشر ضعیف( در واقع علیه رفاهِ خودِ این قشر)، این کسب‌و‌کارها( دیوار و اسنپ) را به بهانهٔ نداشتن مجوز و اتحادیه( اما در حقیقت به علت ناتوانیِ خودشان در رقابت) ببندند

اتفاق مشابهی هم برای تولید خانگی غذا و... صورت گرفته که با مشکوک کردنِ مصرف‌کنندگان به اینگونه تولیدات، لابی های کارخانه ها و... که در رقابت ناتوان شده‌اند سعی در مجبور کردنِ اینگونه کسب‌و‌کارها( که عمدتا توسط قشر ضعیف راه‌اندازی شده) به گرفتن مجوز کرده‌اند تا باز هم مانع از پیشرفت توده ها شوند.

و تدریس خصوصی و...، همه اینها از مثال هاییست که آن اتحاد سیاسیون با فریب مردم و به ظاهر برای خدمت به آنها انجام می‌دهند.

 و باز همان قضیه‌ی حذف رقبای طبقه متوسط تکرار شود که برای قشر ضعیف نتیجه‌ای جز عدم آسایش و رفاه و ناتوانی در تولید ثروت( ناشی از خدمت به دیگران) نخواهد داشت.

پس مجال برای رشد در بازار همیشه برای هر طبقه‌ای وجود دارد! این اما دولت و رقبای ناتوان هستند که با تجریک احساسات توده ها آنها را فریب داده و جلوی رشد همطبقه ای های خودشان( یعنی توده ‌ها)را می‌گیرند!

بازار اصلا چیزی عینی مثل یک مکان یا یک سازمان نیست! منو و شما و امثال ما هستیم که با شناسایی نیازهای همنوعانمان، به قصد خدمت به آنها و بهترشدن اوضاعِ خودمان، این نیازها را برآورده می‌کنیم. پس همه‌چیز را عینی نبینید، ما واقعیت را ذهنی درک می‌کنیم زیرا همه چیز را با ذهن می‌فهمیم همه چیز از پشت یک عینک و یک صافی!

 اینطور نیست که گذشته شما و تربیتتان در خانواده‌ای فقیر یا کارگر باعث شود در آینده نتوانید رقابت کنید، بلکه شما هم در یک بازار آزاد می‌توانید با شناسایی نیازهای همنوعانتان و تامین این نیاز پیشرفت کنید!

من بسیاری از افراد از طبقه کارگر را دیده‌ام که نیازهای همین طبقه کارگر و کارمند را شناسایی کرده و میخواهند آنرا تامین کنند، اما لابی های دولتی به همان طریقی که توضیح دادم ، مانع از رشد این طبقه شده‌اند و همین بوده که اکنون عضو طبقه کارگر فکر می‌کند در بازار مجبور است تا ابد در همین وضع بماند.

 خیر! این طبقه سیاسیون هستند که با وارونه نشان دادنِ نزاع طبقاتی، بین مردم تفرقه انداخته‌اند و به نحوی که توضیح دادم در حال حکومت کردن و سود بردن از این تفرقه‌اندازی هستند.

نزاع واقعی، بین بورژوا و پرولتر نیست، بلکه بین انسان‌های شریف اهل مبادله( یعنی کارگر و کارفرما و... )، و طبقه سیاسیون است که بجای مبادله، از راه رانت و دزدی و انحصار ارتزاق می‌کنند.

سوپرسرمایه‌دارهای حکومتی، در واقع کسانی هستند که اتفاقا بعد از پیدایش رقبای تازه‌وارد ولی باهوشی از طبقه کارگر یا طبقه متوسط، از رقابت ناتوان شده‌ و حتی در حال فقیرشدن هستند ولی با تکیه بر زور دولت(و با وعده شریک‌کردن آنها)و تحریک مردم علیه مردم، ناجوانمردانه رقابت را دور می‌زنند.