یکی از سوالات اساسی اقتصاد توسعه چگونگی بین نسلی شدن فقر است. در نظریه های نئوکلاسیک با رویکرد کارگزار نمونه اغلب آحاد اقتصادی همگن در نظر گرفته می شوند و معمولاً تفاوت های بین فقرا و سایرین در نظر گرفته نمی شود. همچنین با توجه به نرخ رشد کاهنده نسبت به میزان سرمایه انباشت شده نوعی همگرایی در تابع تولید پدید می آید و درنتیجه دلیلی بر وجود تله فقر پیدا نمی شود. اما شواهد تجربی نشان می دهند در بسیاری از موارد فقرا تا نسلهای متمادی از فقر خارج نشده اند.

در دهه 90 ، Galor و Zeira  مدلی ارائه کردند که رابطه ای نابرابری آموزش رشد، توضیح داد: مکانیسم تشریح شده دسترسی نابرابر به آموزش را با توجه به بازار سرمایه ناقص توصیف می کند و ادعا می کند که این مکانیسم ممکن است به یک اثر منفی بر رشد نابرابری منجر شود. توزیع اولیه درآمد یا دسترسی به بازار مالی برای هزینه های تحصیل، تعیین می کند که یک اقتصاد به درآمد بالا یا پایین همگرا خواهد شد و مدل تعادل چندگانه دائمی دارد.

در مقابل به رهیافت کارگزار نمونه که اقتصاد کلان برای چندین دهه تحت سلطه آن بود،  چشم انداز مدرن، که توسط Galor و Zeira ارائه شد، بر نقش ناهمگنی در تعیین فعالیت اقتصاد کلان تأکید کرده است به طوری که در این دیدگاه جدید که عدم تجانس، و در نتیجه توزیع درآمد، نقش مهمی در تعیین فعالیت های اقتصادی و رشد نه تنها در کوتاه مدت بلکه در بلند مدت خواهد داشت.

مدل "اودد گالور" و "جوزف زیرا" در سال 1988 توسعه داده شد، و در مقاله ای با نام  "توزیع درآمد و اقتصاد کلان" در سال 1993 منتشر شد. آنها در این مقاله نشان داده اند که در حضور ناکارایی های بازار اعتبار، توزیع درآمد موجب یک اثر طولانی مدت در سرمایه گذاری در سرمایه انسانی، درآمد کل، و نهایتاً توسعه اقتصادی است. علاوه بر این، در مقابل فرضیه کلاسیک، که بر مزیت های نابرابری برای رشد اقتصادی تاکید دارد، نشان می دهند که  نابرابری ممکن است برای تشکیل سرمایه انسانی و توسعه اقتصادی مضر باشد.


برگرفته شده از مقاله لاتین