از اقتصاد مقاومتی بیشتر بدانیم....

اقتصاد مقاومتی ترم جدیدی در ادبیات علوم انسانی و اقتصادی ماست و هنوز مفهوم پردازی نشده است. این مفهوم پردازی قبل از اینکه در حوزه اقتصاد مطرح شود باید در حوزه فلسفه و علوم فرهنگی اجتماعی و اقتصاد سیاسی صورت پذیرد. اینکه برخی از سخنوران و اساتید حوزه اقتصاد تلاش می کنند برای رسیدن به اقتصاد مقاومتی راهبردهایی را تعریف کنند ماجور است ولی تا هنگامی که این مفهوم پردازی صورت نگرفته باشد این راهبردها هم جز کلیاتی مغشوش و مشوش کننده نخواهد بود.
 به طور مثال غالبا اقتصاد مقاومتی را مبتنی بر افزایش و درون زایی تولید ملی می دانند. اینجا این شائبه مطرح می شود که گویا اقتصاد مقاومتی هم همچون اقتصاد لیبرالیستی دال مرکزی خود را بر مفهوم «تولید» گذاشته است. یا نهایتا با استعانت از دیدگاه های سوسیالیستی قدری هم به مساله توزیع عادلانه توجه کرده است.
اما رویکرد فوق این سوال را پیش می کشد که نسبت این افزایش تولید با توسعه پایدار، محیط زیست، اخلاق و... چیست؟ آیا با اقتصاد مقاومتی مانند اقتصادهای دیگر از جمله اقتصاد سوسیالیستی و لیبرالیستی اجازه مصرف بی حد و حصر  مواهب طبیعی و بی توجهی به نسل های آتی را داریم؟
نسبت این اقتصاد با فرهنگ، سنت ها، اخلاق و دین چیست؟
آیا به بهانه افزایش تولید می توانیم از بحث های حقوقی و اخلاقی و انسان شناسی( به معنای جامعه شناسانه اش)  شبیه اتفاقاتی که در زیست فناوری ها از جمله سلولهای بنیادی، تولد حیوانات تراریخته، درمان ناباروری و... در کشورمان افتاده فاکتور بگیریم؟
 
اتفاقاتی از جنس بالا زمانی رخ می دهد که «تولید» دال مرکزی اقتصاد یا اقتصاد مقاومتی تصور می شود و از این رو سودای تولید اجازه تامل و تفکر درباره ابعاد زیست محیطی، فرهنگی، اجتماعی و انسانی آن را نمی دهد.

 بر این مبنا اگر بخواهیم درباره اقتصاد مقاومتی بحث کنیم چارچوب مفهومی خود را از سمت مفهوم تولید به سمت مساله "مصرف" میل دهیم تا وقتی مساله مصرف کنترل نشود و رو به تزاید باشد حتی افزایش تولید درون زا به هر معنایی و با هر تبعاتی به مقاوم شدن اقتصاد کمکی نخواهد کرد. از همین رو بود که در ابتدای این نوشته متذکر شدیم که اقتصاد مقاومتی قبل از اینکه مفهومی اقتصادی صرف باشد مفهومی فلسفی، فرهنگی و اجتماعی است.

مصرف چگونه کاهش پیدا می کند؟
کاهش مصرف از سویی منوط به انگاره های فرهنگی و ذهنی است که در ذهن جامعه وجود دارد و نیاز به فرهنگ سازی دارد. فرهنگ قناعت، جلوگیری از اسراف، دوری از مدگرایی، استفاده از اجناس دست دوم، دور نریختن اجناس و اشیای بلااستفاده و ... را می توان از مهمترین راهبردهای فرهنگی جهت کاهش مصرف نام برد که البته درباره بعضی از این موضوعات زیاد سخن به میان آمده است.

اما مهمتر از انگاره های ذهنی ساختارهای اجتماعی هستند که برای کاهش بار مصرف بر دوش جامعه باید مورد توجه قرار گیرند. به عنوان مثال یکی از مهمترین ساختارهای اجتماعی مدرن که افزایش مصرف را رقم زده است، فردگرایی است. فردگرایی لجام گسیخته  باعث گسست ارتباطات میان افراد از خانواده تا آپارتمان و محله و شهر شده است. هر چقدر این فردگرایی افزایش یافته و در حقیقت ارتباطات میان افراد کاهش یابد امکان استفاده اشتراکی از وسایل کاهش می یابد و مصرف افزایش می یابد. این افزایش  فردگرایی را می توان ذیل مفهوم گسترده تر کاهش سرمایه اجتماعی درک کرد.

سرمایه اجتماعی اگر چه مفهوم مدرنی است و با سه شاخص کلی اعتماد، شبکه و مشارکت شناخته می شود اما نیازمند اصلاحاتی است. این مفهوم بیشتر ارتباطات عرضی- مقطعی اجتماعی را در نظر می گیرد ولی به ابعاد طولی-تاریخی ارتباطات اجتماعی که در استفاده و بازتولید سنت ها و تجربیات تاریخی معنا می شود توجه کمتری دارد. از این رو می توان حتی یک بسط معنایی برای مفهوم سرمایه اجتماعی صورت داد.

اگر این بسط مفهومی را بپذیریم به نظر نگارنده تبیین دلایل فرهنگی و اجتماعی کاهش سرمایه اجتماعی و نیز راهبردهای افزایش آن یکی از مهمترین زمینه های لازم برای اقتصاد مقاومتی است. در این میان نقش مردم در بازسازی شبکه های اجتماعی سنتی و نیز اعتماد برای مشارکت اجتماعی در حوزه های مختلف از فرهنگ تا اقتصاد و سیاست مهم می شود و باید برای آن فکر کرد.
 
به عبارت دیگر یکی از کلان پروژه های مهم ذیل اقتصاد مقاومتی بحث ارتقا سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی دو بعد درون گروهی و برون گروهی دارد. اینجا می توانیم این ابعاد را به سرمایه اجتماعی مردم در نسبت با نظام و سرمایه اجتماعی میان مردم ترجمه کنیم.
به طور مثال با  افزایش سرمایه اجتماعی در دو بعد عرضی( روابط مقطعی اجتماعی) و طولی( ارتباط با سنت ها، تجربیات تاریخی و فرهنگ ایرانی) بهره های اقتصادی زیادی حاصل خواهد شد.
در بعد اول کاهش مصرف صورت خواهد گرفت و در بعد دوم پیوند با تاریخ و سنت پتانسیل فرهنگی ما را افزایش خواهد داد و ما با مزیت های نسبی سرزمینی و بومی مان بیشتر آشنا خواهیم شد و از ظرفیت های آن جهت تولید در خدمت توسعه پایدار بهره خواهیم برد.
فرهنگ ارزش بودن فی نفسه کار و تلاش و تولید، مشارکت و یاریگری، قناعت، دانش ها و فناوری های بومی سازگار با محیط زیست و بوم ایرانی از نمونه های این مزیت های نسبی است.
رشد طب و تغذیه سنتی و اسلامی یا سنت قرض الحسنه خانگی یا سنت پاتختی و...  از نمودهای عینی استفاده از سرمایه اجتماعی طولی ماست و این تجربه های مبارک نشان می دهد که چقدر می توانیم از پتانسیل فرهنگی مان در جهت اهداف اقتصادی استفاده کنیم.