در این یادداشت پاسخ کوتاه و دقیقی به این پرسش داده شده که چه شد در ۲۰ سال اخیر چین و کره بسیاری از بازارهای هدف ژاپن را به تصرف خود در آوردند.
ژاپنی ها به حمایت از تولیدکنندگان داخلی شهرت داشتند، ملتی خشن، متعصب و ماجراجو بعد از شکست برابر متفقین تلاش کردند با کمک یانکی ها اقتصادشان را دوباره بسازند. رویکرد حمایتی آنها (سیاست صنعتی) بسیار بحث برانگیز بوده است، منتقدان می گویند مانع شکوفایی کامل اقتصاد ژاپن شده و به سود نورچشمی ها تمام شده است. ذکر یک نمونه بد نیست.
سال 1986 ارزش ین به نسبت دلار دوبرابر شد، این یعنی صادرات ژاپنی ها گرانتر تمام می شد. صادرکنندگان ژاپنی به جای کارهای عاقلانه ای  مثل کاهش هزینه ها و نوآوری، سراغ راه حل ساده تر رفتند. از آنجا که در طی سالها ارتباط خوبی با مقامات سیاسی پیدا کرده بودند، چانه زنی با دولتی ها شروع شد. آنها برای "حمایت از اقتصاد ملی" خواستار اعتبار ارزان (وام کم بهره) شدند. دولتی ها هم به وظیفه ملی میهنی خود عمل کردند و پذیرفتند این سامورایی های وطن پرست! را کمک کنند، حاصل چه شد؟
پیش از آن یک توضیح کوتاه بد نیست. متقاضی وام ارزان زیاد است، ولی وام ارزان به زیان وام دهنده و سود وام گیرنده است. اشتباه نکنیم اینجا دولت وام دهنده نیست، هیچ دولتی از خود پولی ندارد، در عمل وام دهنده اصلی مردم هستند (هرچند جزئیات کار بسیار پیچیده تر است)، پیامد وام های ارزان هم چیزی جز تورم نیست.  این را هم اضافه کنید که نرخ بهره ای که مصنوعی پایین نگاه داشته شده است، به سرمایه گذاری نادرست منجر می شود، زیرا فرصت های غیرسودآور به اشتباه سودآور تلقی می شوند.
اما بشنوید از ژاپن: همه به دنبال وام و اعتبار ارزان رفتند، اوضاع کسب و کار البته چند سالی بد نبود، ولی در همین حال حباب ها شکل گرفت، قیمت زمین در توکیو به شکل چشمگیری افزایش یافت، شاخص بورس توکیو 4 برابر شد و بخش مالی به شدت فربه شد. اما اوایل دهه 1990 ورق برگشت، ترکیدن حباب ها شروع شد، شاخص بورس تا 80 درصد کاهش یافت، قیمت زمین و ملک سقوط کرد و رشد تولید ناخالص داخلی هم رسید به حدود 1 درصد!