برای آیت الله هاشمی فسنجانی
امروز خبر ناگهانی و تکان دهنده رحلت یار امام و رهبری، جامعه را در بهت و اندوه فروبرد. ضمن تسلیت این مصیبت نکاتی را در رابطه با ایشان مطرح می کنم.
سیاست ورزی در طول چندین دهه و بودن در راس مسئولیت ها عوارضی دارد که هاشمی نیز اگر چه بعضا در افکار عمومی از این منظر مورد نقد و انتقاد بود ولی برایند کار و تلاش او ارزشمند و قابل تقدیر است.
هاشمی سرمایه ای برای این کشور بود که در یک دهه اخیر از این سرمایه کمتر استفاده شد.
او بی ملاحظه خود و اطرافیانش، تاریخ می نوشت و از این نظر در آینده بیشتر از عصر حاضر مورد احترام خواهد بود.
برخورد با هاشمی نمونه اعلایی از افراط و تفریط در جامعه ما است. جامعه ما در مقطعی او را بشدت بالا برد و در مقطعی دیگر بسرعت بر زمین زد و دوباره البته به صورت متعادلی جایگاهی که در شان او بود و عادلانه هم بود به او بخشید. هر چند این سالها، بدون تردید مایه رنجش او شد ولی جامعه ما امید است از این اتفاقات در مسیر پیش رو درس بگیرد.
هاشمی در اقتصاد و دهه هفتاد میتوانست بهتر باشد اما تمرکز بر ابعاد سخت سازندگی پس از جنگ و بازسازی زیرساختهای اقتصادی و شاید برخی کمبودها، مانع از توجه او به ابعاد نرم توسعه اقتصادی شد.
تلاشها، اقدامات، و روحیه ی او آنچنان که از بررسی سوابق مبارزاتی، انقلابی، کاری و اجرایی، علمی، و ... او برمیآید، ستودنی و برای نسل جوان کشور درس آموز است.
او بعد از سالهای متمادی سیاستمداری باتجربه و پخته و فرهیخته بود که دوست داشتی امثال او را بیشتر ببینی.
امید دارم جامعه ما از آمدن و رفتن او درس بگیرد و در اقتصاد و سیاست وزانت بورزد و راه متعادلی را طی کند.

 

یکی از جفاهایی که در حق آقای هاشمی شد جفایی بود که طیفی از اقتصاددانان موسوم به نئوکلاسیک بر او روا داشتند. با این که به نظر می رسید نظرات و دیدگاههای اقتصاد نهادی در ایران کارساز است این دسته از اقتصاددانان به دلیل شیفتگی که به اقتصاد نئوکلاسیک داشتند اقتصاد دوره هاشمی را در ورطه این تفکرات انداختند و چوب آن را کسی جز هاشمی و مردم ایران نخورد، و گرنه چطور ممکن است کسی که از جوانی با اندیشه های امیرکبیر مانوس است و با امیر و اقدامات امیر آشناست و در مکتب اسلام و امام خمینی (ره) پرورش یافته، اقتصاد را چنان اداره کند که بی محابا بخواهد سیاست های تعدیل ساختاری را در اقتصاد اجرا کند و مصرف گرایی را حاکم کند؟!

 

نویسنده: دکتر توحید فیروزان سرنقی